تبليغاتX
هو الشافی
تک نوشته های یک دانشجوی طب!!
هو الطبیب ...

دومین روز بخش اطفال - بیمارستان لقمان
مریض یه بچه ی ۱۵ماهه بود که با علائم مسمومیت از هشتگرد اومده بود.
ما دانشجو ها به علاوه ی اینترن ها و رزیدنت های اطفال همگی پشت سر پروفسور مرندیان وارد اتاق شدیم. زن جوونی که مادر بچه بود اونو بغل گرفته بود و از پنجره ی اتاق دوردستها رو نگاه می کرد. سر بچه روی شونه ی مادرش افتاده بود.. همه ی ما وارد اتاق شدیم و دورتا دور تخت حلقه زدیم ولی زن جوون انگار اومدن ما رو نفهمید.. اینترن مسئول شروع به معرفی بیمار کرد : بیمار یه بچه ی ۱۵ ماهه ست که به دنبال مسمومیت با اپیوم - خوردن شربت متادون - مراجعه کرده ، زمان مراجعه بیمار هوشیار نبوده و بلافاصله براش نالوکسان شروع کردیم که با تجویز ۸تا نالوکسان در سرم وضعیتش بهبود نسبی پیدا کرد و ...
چرا باید یه بچه ی به این کوچکی با مواد مخدر مسموم بشه؟ چرا باید خوردن مواد مواد مخدر رو ببینه و یاد بگیره؟ چرا ...؟
راستی عاقبت این کوچولو چی می شه؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 6:4  توسط یک دانشجو  |