تبليغاتX
هو الشافی
تک نوشته های یک دانشجوی طب!!
هو الحبیب...

به نام خدایی که شفا از اوست.
تموم شد... نتایج امتحان جامع پره انترنی که ۱۵ اسفند برگزار شده بود اومد و من کارورز شدم. حالا دیگه قضیه داره خیلی جدی می شه!!! وقتی دو هفته ی اول اسفند به شدت و با استرس تستهای سالهای گذشته رو جواب میدادم هر تستی که غلط می زدم با خودم فکر میکردم نکنه همین مریضی که توی سوال مطرح شده یک روز سراغ من بیاد و من توی درمانش بمونم؟ نکنه اشتباه تشخیص بدم ... وای خدا...

حالا که کشیک هام شروع شده منم و مریض ها. کسایی که باید در موردشون درست بفهمم ودرست تصمیم بگیرم.

گوشی رو برمیدارم و وارد بخش جراحی اطفال بیمارستان مفید میشم.. اولین نفر میرسه: ببخشید دکتر پسر من دیروز عمل شده کی می تونم چیزی بهش بدم تا بخوره؟با خودم فکر میکنم که من تا دیروز دانشجو بودم ولی حالا؟؟! پسرتون چه مشکلی داشته؟ چند سالشه؟ چه عملی شده؟ درست جوابشو میدم. نه به این خاطر که من پزشک خوبیم بلکه به این خاطر که سوالش ساده ست!!

خدای خوبم سلام! یادته که من رفته بودم سراغ ژنتیک و تو خواستی که من پزشک بشم؟ یادته که من به خاطر بابا و مامان دانشجوی شهرستان شدم و پزشکی رو شروع کردم؟ حالا من همه چی دارم: پدر و مادر خوب ، همسر خوب، زندگی خوب، رشته خوب، دانشگاه خوب، .. همه رو تو بهم دادی. خدا کمکم کن توی این رشته موفق بشم. نکنه با جون کسی بازی کنم. نکنه نتونم درست عمل کنم. نکنه باعث رنج کسی بشم.. خدایا! شفا مخصوص توست. توی دستای کوچیک و بی ارزش من به خاطر بزرگی و بخشش خودت شفا قرار بده.

خدایا !! ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 10:22  توسط یک دانشجو  |